بابا صفرى

180

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

بود كه در آن جاى پنجهء دست انسانى ، البته بزرگتر از دست معمولى ، نقر شده بود مردم آن را منتسب به حضرت امام حسن مجتبى ( ع ) ميدانستند و براى زيارت آن ميرفتند و زنها ، با روشن كردن شمع در برابر آن ، حاجت ميخواستند . اين سنگ دو سال پيش بسرقت رفته و گويا اقدام جدى براى يافتن آن نيز به عمل نيامده است . نظير اين پنجهء سنگى پنجهء ديگرى نيز در ديوار مقبرهء شاه اسماعيل صفوى ، در بين كاشيهاى لاجوردى منقوش به آب طلا ، نصب شده و ما در جاى خود بدان اشاره كرده‌ايم . يكى از اين سنگها هم سابقا در صحن بقعهء شيخ صفى الدين ، كنار مدخل آرامگاه مادر شاه طهماسب ، بر ديوار نصب بود و به پنجهء على شهرت داشت . تعداد اين سنگها با علامت پنجه حكايت از آن دارد كه در روزگار قديم اين نقش دست براى مردم اينحدود جنبهء قدس و حرمتى داشته و چه‌بسا كه دور از ريشه و مبناى مذهبى هم نبوده است . اثر قديمى ديگرى كه در بناى مسجد جمعه باقى مانده در چوبى دو لنگه‌اى منقشى است كه در مدخل مسجد فعلى قرار دارد . در بالاى لنگه‌هاى آن ابياتى حاوى ماده تاريخ با چوب و به خط نسخ بسيار زيبا منبت‌كارى شده ولى صد حيف كه آنچه در قسمت بالاى لنگهء سمت راست بوده است بمرور ايام ريخته و از بين رفته است ولى نوشتهء بالاى لنگهء سمت چپ بدين شكل باقى است : « . . - قدس تازه كردند . * چو بشمرديم تاريخش خلف شد . خلف خواند دعاى او عزيزان « 1 » * كه عمرش درپى غفلت تلف شد » . ما در جلد اول اين كتاب با اشاره بمأخذ مورد استفاده ، تاريخ بناى اين مسجد را سال 678 هجرى نوشته‌ايم . ملاحظهء ابيات فوق حكايت از آن دارد كه در سال « خلف » يعنى 710 هجرى آن را « تازه » كرده‌اند . اما چون قرينه‌اى در دست نيست براى انسان ترديد حاصل مىشود كه آيا خود مسجد را در آنسال تجديد بنا نموده‌اند يا

--> ( 1 ) - اين مصرع اندكى درهم نوشته شده است و ما با بررسى زياد آن را چنين خوانديم .